

ممنون اندی ممنون bonjovi... چقدر زیباست این هم دلیها...هنوزم دارم لذت میبرم که یکی از اصیل ترین خواننده های آ*مریکا با اندی برای مردم ای *ران خونده...کاش قدرت وجود نداشت!! کاش همه همینقدر یکدل و صمیمی بودن!!
پ.ن:تا به حال در مورد هنرمندها و...نمینوشتم وبلاگ خاص خاطرات تارا بوده...شاید از حالا به بعد کمی فقط کمی گسترشش بدم برای تارا هم خوبه...
در نتیجه! برای مایکل خیلی متاسف شدم...اصلآ انتظار نداشتم اینقدر زود بره
واقعآ یکی بود...از تموم کسانی که اذیتش کردن و چند سال روحی و جسمی خسته و آزرده اش کردن بیزارم...
و دیگه اینکه دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شده ...این روزا که هنرمندا برای مسائل پیش اومده بیاننیه ای امضا کرده بودند جای خسرو شکیبایی خیلی سبز بود!!
واقعآ این چه احساس عجیبیه که مادر و شاید پدر هم(من پدر نیستم، پس نمیدونم!) در مقابل بچه اش داره؟؟!!این چه عشقیه؟؟!! چطور میشه که آدمی مثل من که هیچوقت از چیزی آنچنان غرق شادی نمیشد و از چیزی به اوج غم نمیرسید!! حالا در مقابل یه خنده از ته دل این دختر به اوج خوشبختی میرسه و با کوچکترین دردش به نهایت اندوه!!
مگه میشه کسی رو تا این حد دوست داشت؟؟؟ مطمئنآ تجربه مادر شدن بزرگترین تجربه زندگی منه...یه تجربه کاملآ متفاوت...عشقی از نوع دیگه ... علا قه ای از جنس دیگه!!
************************************************************************************
تقریبآ از ۳ه هفته پیش احساس میکردم تارا دائم آب دهنش رو قورت میده و حالتی مثل ترش کردن داره! تو این مدت در کنار اوقات خوشمون! ، چند باری به چند دکتر با تخصصهای مختلف کودکان ، گوارش و حلق و ...رفتیم و تمام سعیمون رو کردیم بلکه تارا بدون نیاز به عکس یا آند و سکوپی !! مشکل احتمالآ ریفلاکس *معده اش خوب بشه! دکتر با احتمال اینکه ممکنه آلرژی باشه داروی ضد آلرژی داد که شاید اصلآ ریفلاکس نباشه و بسادگی برطرف شه ! ولی جواب نداد و شنبه قراره بریم برای عکس از معده... حال عمومیش عالیه مثل همیشه فقط اذیت میشه وقتی دائم ترش میکنه و من با هر بار اذیت شدن اون ....![]()
مطب دکتر

دوست داشتم روال زندگی بشر طوری بود که بچه ها از هر آسیبی و از هر بیماری مصون بودن!!!خوب بود اگه اینطور بود ...نه؟؟؟
کلاس ژیمناستیک

اگه بعد از عکس مطمئن بشم ریفلاک س هست ممکنه دکتر ژیمناستیک رو فعلآ مناسب ندونه!! عاشق کلاسش و مربیشه ، روز اول که رفتیم گفت "مامان اینجا همه چیش بوی خوب میده، مربی ام هم خوش هیکله"!!!!![]()

خونه مامان اکرم در حال ظرف شستن!!

بعد از یکساعت بازی مستقل صدامون زد و هنرنماییش رو نشونمون داد ،

بنظر من که فوق العاده بود، پر از ریزه کاری! عروسکهای بزرگتر رو همه رو یک طرف چیده ، دو تا قاب عکس سبز کوچولو رو بین اونها گذاشته ، عروسکهای کوچیکتر رو داخل اون ظرف که جلوی دستشه چیده ، یه سری عروسک اینطرف هستند که گردن هر کدوم یه حلقه انداخته بعنوان گردنبند! اون وسط لگوها رو بصورت نا منظم گذاشته و وسطش اوج خلاقیتشه!! (شکل پایین نمای نزدیک)!!شکلهای هندسی رو رو هم چیده بعد دستبنها و کشش رو بترتیب گذاشته روش بالاش هم یه ستاره آبی گذاشته که از این زاویه خوب معلوم نیست ، چرخ های لگوش رو گذاشته و روشون آدم برفی و کتی رو گذاشته و دورتادورشون اون ماهی های دهن باز رو چیده... خیلی خوشم اومد از این ابتکاراتش![]()

دختر کوچولوی شیطون من


پردیسان - چیتگر


موهای تارا رو کوتاه کردیم با توافق خودش!!
دست مامان اکرم درد نکنه مثل همیشه یه کار خوشگل تحویلمون داد... قبلش موهاشو سشوار کشید و من چند تا عکس خوشگل با موهای بلندش ازش گرفتم(بعلت تنبلی بیش از حد من وبهنام در رفتن به آتلیه آخرش خودمون تو خونه دست بکار شدیم!! تازه اونم به بهونه کوتاه کردن موهاش) بعد از کوتاهی زیاد از قیافه جدیدش خوشش نیومد ولی خونسرد برخورد کرد،( این اخلاقت مثل خودمه عزیزم!! منم یه بار تو 14 -15 سالگی موهامو که تا پایین کمرم بود به تصمیم خودم 3 سانتی زدم و اصلآ هم ناراحت نشدم!)
تو پست بعدی با عکسای مو بلند خوشگل و موهای جدید میام!