تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker خاطرات تارا

خاطرات تارا
ستاره زیبای زندگی
stand by me...
bon jovi ...از وقتی یادم میاد از سالها پیش عاشق صداش و خوندن پر از احساس و هیجانش بودم ... همیشه دوست داشتم و دارم اگه فقط یک کنسرت آ*مریکایی میشد برم!!! کنسرت bonjovi باشه...حالا اندی عزیز آهنگ  stand by me رو با همراهی زیبای bonjovi اجرا کرده...برای اینروزهای این مملکت...هیجان انگیزترین قسمتش وقتیه که bonjovi فارسی میخونه

        

ممنون اندی ممنون bonjovi... چقدر زیباست این هم دلیها...هنوزم دارم لذت میبرم که یکی از اصیل ترین خواننده های آ*مریکا با اندی برای مردم ای *ران خونده...کاش قدرت وجود نداشت!! کاش همه همینقدر یکدل و صمیمی بودن!!

پ.ن:تا به حال در مورد هنرمندها و...نمینوشتم وبلاگ خاص خاطرات تارا بوده...شاید از حالا به بعد کمی فقط کمی گسترشش بدم برای تارا هم خوبه...

در نتیجه! برای مایکل خیلی متاسف شدم...اصلآ انتظار نداشتم اینقدر زود برهواقعآ یکی بود...از تموم کسانی که اذیتش کردن و چند سال روحی و جسمی خسته و آزرده اش کردن بیزارم...

و دیگه اینکه دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شده ...این روزا که هنرمندا برای مسائل پیش اومده بیاننیه ای امضا کرده بودند جای خسرو شکیبایی خیلی سبز بود!! 


لينك | نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:53 توسط سارا|
کی اینچنین می خواستیم؟
ای عاشقان ای عاشقان ، گلایه دارم از جهان
نامردمی از هر کران ، آتش به دلها می زند ، آتش به دلها می زند
همچون زمین و آسمان ، ستاره های خون چکان
سنگ مصیبت هر زمان ، بر سینه ما می زند ، آتش به دلها می زند
دنیا به کام اهل ناز ، ما بیدلان اهل نیاز
این قلب خونین باغ ما ، داغ شقایق داغ ما
 
ما خسته از رنگ و ریا ، با درد هر داغ آشنا
این آسمان را پر فروغ ، روی زمین را بی دروغ
خالی ز کین می خواستیم ، نیک و نوین می خواستیم
زیباترین می خواستیم ، کی اینچنین می خواستیم
روزی که قلب این جهان ، با عشق و آزادی زند
دنیا به روی مردمان ، لبخندی از شادی زند
 
ای عاشقان ای عاشقان ، از یاد ما یاد آورید
دلدادگان دلدادگان ، با یاد ما داد آورید ، از یاد ما یاد آورید
شادا که با یگانگی ، از بند غم رها شویم
به رغم هر بیگانگی ، من و تو با هم ما شویم
شادا به روزی اینچنین ، چون ما چنین می خواستیم ، آری همین می خواستیم
 
 
 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:0 توسط سارا|
فراموش نمیکنم!!!
چقدر این روزها غمگینم!! غمگین ... آشفته ...سردرگم...نگران...خسته...پر از احساس حقارت...پر از کینه...هیچوقت این روزها را فراموش نمیکنم!!

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:4 توسط سارا|
ناخوشی+خوشی!!

واقعآ این چه احساس عجیبیه که مادر و شاید پدر هم(من پدر نیستم، پس نمیدونم!) در مقابل بچه اش داره؟؟!!این چه عشقیه؟؟!! چطور میشه که آدمی مثل من که هیچوقت از چیزی آنچنان غرق شادی نمیشد و از چیزی  به اوج غم نمیرسید!! حالا در مقابل یه خنده از ته دل این دختر به اوج خوشبختی میرسه و با کوچکترین دردش به نهایت اندوه!!

مگه میشه کسی رو تا این حد دوست داشت؟؟؟ مطمئنآ تجربه مادر شدن بزرگترین تجربه زندگی منه...یه تجربه کاملآ متفاوت...عشقی از نوع دیگه ... علا قه ای از جنس دیگه!!

************************************************************************************

تقریبآ از ۳ه هفته پیش احساس میکردم تارا دائم آب دهنش رو قورت میده و حالتی مثل ترش کردن داره! تو این مدت در کنار اوقات خوشمون! ، چند باری به چند دکتر با تخصصهای مختلف کودکان ، گوارش و حلق و ...رفتیم و تمام سعیمون رو کردیم بلکه تارا بدون نیاز به عکس یا آند و سکوپی !! مشکل احتمالآ ریفلاکس *معده اش خوب بشه!  دکتر با احتمال اینکه ممکنه آلرژی باشه داروی ضد آلرژی داد که شاید اصلآ ریفلاکس نباشه و بسادگی برطرف شه ! ولی جواب نداد و شنبه قراره بریم برای عکس  از معده... حال عمومیش عالیه مثل همیشه فقط اذیت میشه وقتی دائم ترش میکنه و من با هر بار اذیت شدن اون ....

مطب دکتر

دوست داشتم روال زندگی بشر طوری بود که بچه ها از هر آسیبی و از هر بیماری مصون بودن!!!خوب بود اگه اینطور بود ...نه؟؟؟

کلاس ژیمناستیک

اگه بعد از عکس مطمئن بشم ریفلاک س هست ممکنه دکتر ژیمناستیک رو فعلآ مناسب ندونه!! عاشق کلاسش و مربیشه ، روز اول که رفتیم گفت "مامان اینجا همه چیش بوی خوب میده، مربی ام هم خوش هیکله"!!!!

 

خونه مامان اکرم در حال ظرف شستن!!

 

بعد از یکساعت بازی مستقل صدامون زد و هنرنماییش رو نشونمون داد ،

 بنظر من که فوق العاده بود، پر از ریزه کاری! عروسکهای بزرگتر رو همه رو یک طرف چیده ، دو تا قاب عکس سبز کوچولو رو بین اونها گذاشته  ، عروسکهای کوچیکتر رو داخل اون ظرف که جلوی دستشه چیده ، یه سری عروسک اینطرف هستند که گردن هر کدوم یه حلقه انداخته بعنوان گردنبند! اون وسط لگوها رو بصورت نا منظم گذاشته  و وسطش اوج خلاقیتشه!! (شکل پایین نمای نزدیک)!!شکلهای هندسی رو رو هم چیده بعد دستبنها و کشش رو بترتیب گذاشته روش بالاش هم یه ستاره آبی گذاشته که از این زاویه خوب معلوم نیست ، چرخ های لگوش رو گذاشته و روشون آدم برفی و کتی  رو گذاشته و دورتادورشون اون ماهی های دهن باز رو چیده... خیلی خوشم اومد از این ابتکاراتش

 دختر کوچولوی شیطون من

 

پردیسان - چیتگر

موهای تارا رو کوتاه کردیم با توافق خودش!!  دست مامان اکرم درد نکنه مثل همیشه یه کار خوشگل تحویلمون داد... قبلش موهاشو سشوار کشید و من چند تا عکس خوشگل با موهای بلندش ازش گرفتم(بعلت تنبلی بیش از حد من وبهنام در رفتن به آتلیه آخرش خودمون تو خونه دست بکار شدیم!! تازه اونم به بهونه کوتاه کردن موهاش) بعد از کوتاهی زیاد از قیافه جدیدش خوشش نیومد ولی خونسرد برخورد کرد،( این اخلاقت مثل خودمه عزیزم!! منم یه بار تو 14 -15 سالگی موهامو که تا پایین کمرم بود به تصمیم خودم 3 سانتی زدم و اصلآ هم ناراحت نشدم!)  تو پست بعدی با عکسای مو بلند خوشگل و موهای جدید میام!

 


لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 15:50 توسط سارا|