تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker خاطرات تارا

خاطرات تارا
ستاره زیبای زندگی
بهمن و اسفند
بهمن : چند روز قبل تارا آهنگ سلطان قلبهای عارف رو شنید دائم میومد به من میگفت : "زیبا زیبا" منم فکر کردم تو آهنگ شنیده خوشش اومده گفتم: آقاهه قشنگ میخونه؟ گفت :"آره تولد کسرا بزرگ آقا گفت زیبا زیبا" بازم من متوجه نشدم منظورش چیه آخرش گفت بغل منم بغلش کردم دست منو گرفت تکون داد و گفت "زیبا زیبا" تازه فهمیدم منظورش چیه (تو تولد کسرا بزرگ آقاهه این آهنگ رو خونده بود و تارا بغل بهنام رقصیده بود)خلاصه حواسش خیلی جمع بوده و این آهنگ همون یکبار تو ذهنش مونده بوده.

اواسط بهمن ماهک اینا(ماهک بزرگتره) اومدن اینجا و با هم سرزمین عجایب رفتن. کلی هم سر اسباب بازی با هم کل کل کردن              

 تارا و ماهک

امسال تارا سالگرد ازدواجمون رو تبریک گفت وقتی مامان اکرم داشت کادوشو میداد گفت مبارکه تارا هم زود اومد گفت "مامان مبارک مبارک".

تارا حرف زدنش خیلی با مزه شده یه چیزایی میگه که شاخ در میاریم. دیروز خونه بابایی بودیم ظهر همه خوابیدن تارا دلش نمی خواست بخوابه و چون میدونست زورش به من نمیرسه گیر داده بود به باباییش و با زبون و لحن بامزش میگفت "من حوصلم سر رفته برو برام شربت درست کن" من تو اون اتاق خندم گرفته بود ولی جدی بهش گفتم چرا به بابایی میگی ؟ گفت "تو برو میخوام پیش بابایی بخوابم . تا من رفتم گفت : بابایی من ناراحتم پاشو برام چای بریز بخورم"و خلاصه یه حرفای با نمکی میزد و به بهونه خوردن می خواست با بایی رو بیدار نگه داره.

صبح تا شب باید سی دی عمو پورنگ یا چرا و چیه رو نگاه کنیم دیگه جدیدآ تا میگه بذار میگم الآن عمو پورنگ خوابیده حالا یاد گرفته میگه "عمو پورنگ خوابیده؟"میگم آره، میگه " فکر کردم بیداره" نمیدونم فکر کردنو از کجا یاد گرفته.

یه چیز جالب:تارا همه فامیلها رو به اسم کوچیک صدا میکنه دایی عمو و مامانی و ......خبری نیست ولی فقط به باباش میگه "آقا بهنام"

تلفنی با بهارک صحبت میکرد گفت "مهرداد کجاس؟" بهارک بهش گفته بود "دایی جون رفته بیرون" باز تارا گفت "مهرداد رفته بیرون؟" چند بار بهارک گفته بگو دایی جون ولی تارا میگفته مهرداد وقتی گوشی رو داد به من بهارک خندش گرفته بود که هر چی میگم بگو دایی جون میگه مهرداد. خلاصه هر چی بهش میگیم دایی، خاله، عمو، انگار نه انگار.


لينك | نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:39 توسط سارا|