تبليغاتX
Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker خاطرات تارا

خاطرات تارا
ستاره زیبای زندگی
می نویسیم از تارا!!!! + پی نوشت طولانی!

سلام

پنج هفته ای میشه از تارا چیزی ننوشتم! دقیقآ از اون روز کذایی که حس و حالمون رو برد و هنوزم ادامه داره...

ممنون که حال تارا رو میپرسیدین...راستش بعد از چند بار دکتر رفتن  و بررسی نتیجه چند داروی مختلف که هیچکدوم هم جواب نداد به توصیه عمو بهروز و فروز جون رفتیم پیش دکتر مد نظر اونها و واقعآ عالی بود...بیشترین تاکیدش رو پرهیز غذایی بود .مصرف کاکائو، نوشابه، سس و فست فود، آجیل و میوه رو برای دو ماه ممنوع کرد...سه چهار مورد اول همون بهتر که ممنوع شد و میوه رو هم براش کمپوت میکنم و مولتی ویتامین هم مصرف میکنه...و داروی رانیتیدین هم داده که تا الان خیلی بهتر شده و مطمئن شدم که همون ر یفلاکس بوده.

کلاس ژیمناستیک رو فعلآ تعطیل کردم ...در عوض تارا رو کلاس خلاقیت و زبان انگلیسی ثبت نام کردم. محیط کلاس زبانش رو هم من و هم خودش خیلی دوست داریم.مدیر آموزشگاه(که یک آموزشگاه کوچیکه و تو خیابون خودمونه) خانوم جوونیه که فوق العاده با بچه ها ارتباط خوبی داره و سیستم آموزشیشون عالیه.احتمالآ از ترم بعد کلاس خلاقیتش رو هم همینجا میارم.(آموزشگاهشون کلاسهای زبان و خلاقیت و موسیقی دارن) چند عامل که منو خیلی جذب کرد:

-  شرط سنی نداشتند(تا قبل از این آموزشگاه هر جا میرفتم میگفتن بچه زیر 3 سال یا حتی 3 ساله با کلاس پیش نمیره، خسته میشه، از مامانش جدا نمیشه و ...و در نتیجه ثبت نام نمیشد) ولی اینجا با روی خوش و استقبال از اینکه مادرها از سن پایین به فکر پرورش کودکشون هستند ، بچه ها رو نامنویسی میکنن .(و این بخاطر جنبه مالی قضیه نیست!!)چون من الان 3 جلسه تارا رو بعنوان مهمان میبرم و این توصیه مدیر اونجاس که چون هنوز ترم جدید شروع نشده تارا بعنوان مهمان بره و با محیط آشنا بشه.

- بچه ها آزادند و با اونا مثل بچه برخورد میشه!!، بچه دو ساله ای که اونجا میاد نصف بیشتر وقتشو به بازی میگذرونه و مربی هم بازی کنان آموزشش میده ولی مجبورش نمیکنن دور میز بشینه حتمآ! یا  وقتی ازشون سوال میپرسه انواع و اقسام صداها از این بچه ها شنیده میشه و مربی و مدیر و ...نمیگن هیس! سر و صدا نکنید و ...و این عالیه.

- جو آموزشی آزاد و مفرحی دارند. بعنوان مثال من خودم دیدم تو یکی از جلسات یکی از پسرها اصلآ حاضر نبود بشینه و کتاباشو هم از کیفش بیرون نمی آورد، مدیر آموزشگاه بردش تو کلاس خلاقیت که اونروز برنامشون سفال بود و حسابی گل بازی و آب بازی میکردن(یه حوض کوچولو داره که بچه ها توش آب پر میکنن و صفا...)آخر کلاس هم به بابای اون پسر گفت که چون امروز هیچ علاقه ای به آموزش زبان نداشت رفته کلاس سفال و جلسه بعد آموزشش رو میبینه.

- اول و آخر هر کلاس با موسیقی شادی ورزش و بازی میکنن  و موقع بازی بچه های همه کلاسها میتونن بیان و شادی کنن!

- و دیگه اینکه بودن مادرها در محیط آموزشی آزاده و الزامی نیست که مادرها برن! این خودش خیلی نکته مهمیه چون بچه از همون ابتدا احساس نمیکنه قراره از مادرش جدا بشه و به اون محیط علاقه مند میشه.

چقدر طولانی شد داستان این آموزشگاه کوچولوی محل ما!!!

حرفهای تارا و کاراش و عکساش باشه برای پست بعد  که خیلی طولانی نشه.

 امیدوارم همه خوش و سلامت باشید و آینده خیلی زیباتری در انتظار بچه های گلمون باشه.

پی نوشت طولانی تر از پست!!! : لیلی عزیزم مامان آراز قهرمان که نوشته های پر از نکته و مفیدش همیشه بدردم خورده پیشنهاد داده از کلاس خلاقیت بیشتر بنویسم.

راستش کلاس خلاقیت برای بچه های سه تا شش سال و سنین بالاتر هم!  خیلی رایج شده و خوبیش اینه که هر جلسه کارهای متنوعی انجام میدن و برای بچه خسته کننده و یکنواخت نیست. از اونجاییکه تارا تازه داره میره و 5 جلسه تا به حال رفته من کارهایی رو که تو این مدت انجام دادن مینویسم (هر جلسه تو این مدت یکی از این فعالیتها انجام شده):

- رنگ آمیزی با پاستل(مداد شمعی) این جلسه فقط به نقاشی میگذره ، مربی میخواد بچه ها هر چیزی که دوست دارن بکشن و آخر کلاس نقاشی بچه ها رو روانشناسی میکنه(البته بستگی داره چقدر با روانشناسی  نقاشی کودک آشنا باشه!!!!!!!) و در هر جلسه برای بچه ها خیلی مختصرو در حد خیلی ابتدایی اشکال رو توضیح میده ،( گردی،سه گوش،چهارگوش) یا خطوط

- کار با کاغذ رنگی و قیچی : مربی از بچه ها میخواد دور تا دور یک تکه کاغذ رنگی رو با قیچی برش بدن . و بعد اشکال رنگی گردی ، سه گوش و چهار گوش( که قبلآ مامانها تو خونه آماده کردن) رو با چسب ماتیکی به دفترشون میچسبونه و از بچه ها میخواد با اونا شکل بکشن ، مثلآ با کشیدن خطوط دور گردی خورشید درست کنن، یا سه گوش بشه لباس دخترونه و گردی بشه سر و براش چشم و ابرو و ...بکشن.

اینم کار تارا

- خمیر بازی که  اساس کارشون همون فرم دادن خمیر به شکلهای مختلفه و بعد از بهم چسبوندن اونها شکل جدیدی ایجاد میکنن.

- رنگ انگشتی : مربی از بچه ها میخواد تمام صفحه کاغذ رو با رنگهای مختلف خال خالی کنن و بعد با یک تکه ابر کوچولو همه رنگها رو قاطی کنن .

- باز هم رنگ انگشتی و رنگ آمیزی روی قلک سفالی با انگشت و گاهی قلم مو

بازی و شعر و قصه هم تقریبآ هر جلسه دارن

- . برای قصه ها از پکیجهای پارچه ای استفاده میشه.مثلآ پکیج شنگول و منگول و  شنل قرمزی و کدوی قلقله زن!!!(نمیدونم چرا همشون داستانهاییه که من دوست ندارم و همیشه پایانشو برای تارا تغییر میدم !!بچه ها یه جورایی میترسن!)...که مربی سعی میکنه حیوونها رو مهربون نشون بده مثلآ خاله پیرزن کدوی قلقله زن شیر و ناز میکنه میگه بذار من برم!!!

- شعر ها معمولآ  همراه با بپر بپر و بازیه

- مربی هر جلسه برنامه خوراکی بچه ها رو میگه مثلآ دفعه بعد همه شیر و خرما بیارن و ....که به این ترتیب بچه هایی که بد غذا !!هستند در کنار دوستاشون شاید کمی بهتر بشن!

 همه اینهایی که گفتم مربوط به کلاس خلاقیت  "خانه فرهنگ " بود که دولتی هست  ولی از ترم بعد تارا رو میبرم آموزشگاه نزدیک خونمون که تعریفشو کردم...که آموزششون رو دقیقآ نمیدونم فقط یک جلسه که سفال بود دیدم که بچه ها تا تونستن تو حیاط کوچیک اونجا و حوضچه اون آب بازی و گل بازی کردن و کلی تخلیه روانی شدن

تو جلسات بعدی اگه نکات قابل توجهی دیدم حتمآ مینویسم.تا بعد

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:20 توسط سارا|
stand by me...
bon jovi ...از وقتی یادم میاد از سالها پیش عاشق صداش و خوندن پر از احساس و هیجانش بودم ... همیشه دوست داشتم و دارم اگه فقط یک کنسرت آ*مریکایی میشد برم!!! کنسرت bonjovi باشه...حالا اندی عزیز آهنگ  stand by me رو با همراهی زیبای bonjovi اجرا کرده...برای اینروزهای این مملکت...هیجان انگیزترین قسمتش وقتیه که bonjovi فارسی میخونه

        

ممنون اندی ممنون bonjovi... چقدر زیباست این هم دلیها...هنوزم دارم لذت میبرم که یکی از اصیل ترین خواننده های آ*مریکا با اندی برای مردم ای *ران خونده...کاش قدرت وجود نداشت!! کاش همه همینقدر یکدل و صمیمی بودن!!

پ.ن:تا به حال در مورد هنرمندها و...نمینوشتم وبلاگ خاص خاطرات تارا بوده...شاید از حالا به بعد کمی فقط کمی گسترشش بدم برای تارا هم خوبه...

در نتیجه! برای مایکل خیلی متاسف شدم...اصلآ انتظار نداشتم اینقدر زود برهواقعآ یکی بود...از تموم کسانی که اذیتش کردن و چند سال روحی و جسمی خسته و آزرده اش کردن بیزارم...

و دیگه اینکه دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شده ...این روزا که هنرمندا برای مسائل پیش اومده بیاننیه ای امضا کرده بودند جای خسرو شکیبایی خیلی سبز بود!! 


لينك | نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 16:53 توسط سارا|
کی اینچنین می خواستیم؟
ای عاشقان ای عاشقان ، گلایه دارم از جهان
نامردمی از هر کران ، آتش به دلها می زند ، آتش به دلها می زند
همچون زمین و آسمان ، ستاره های خون چکان
سنگ مصیبت هر زمان ، بر سینه ما می زند ، آتش به دلها می زند
دنیا به کام اهل ناز ، ما بیدلان اهل نیاز
این قلب خونین باغ ما ، داغ شقایق داغ ما
 
ما خسته از رنگ و ریا ، با درد هر داغ آشنا
این آسمان را پر فروغ ، روی زمین را بی دروغ
خالی ز کین می خواستیم ، نیک و نوین می خواستیم
زیباترین می خواستیم ، کی اینچنین می خواستیم
روزی که قلب این جهان ، با عشق و آزادی زند
دنیا به روی مردمان ، لبخندی از شادی زند
 
ای عاشقان ای عاشقان ، از یاد ما یاد آورید
دلدادگان دلدادگان ، با یاد ما داد آورید ، از یاد ما یاد آورید
شادا که با یگانگی ، از بند غم رها شویم
به رغم هر بیگانگی ، من و تو با هم ما شویم
شادا به روزی اینچنین ، چون ما چنین می خواستیم ، آری همین می خواستیم
 
 
 

لينك | نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 22:0 توسط سارا|