<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خاطرات تارا</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/</link>
<description>ستاره زیبای زندگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 15:32:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بسی شرمندگی!!! و تولد تارای گلم و ...</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;قبل از هر چیز من واقعآ از اون جمله آخر پست قبل شرمنده ام!!! اصلآ فکرشو هم نمیکردم اینبار دیرتر از همیشه بیام!! بهر حال دارم طلسم میشکونم و تصمیم دارم از این به بعد زود به زود بیام و کوتاهتر بنویسم...و شرمنده همه دوستای گلم که برام کامنت میذارین ولی من هنوز جواب ندادم بزودی به همگی سر میزنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6633&gt;و یه معذرت خواهی بزرگ از تارا که روز تولدش نیومدم و تولد چهار سالگیش رو اینجا بش تبریک نگفتم! تارای قشنگم تولد چهار سالگیت مبارک ، امیدوارم هزار سال خوشبخت و سلامت باشی، بی اندازه دوستت داریم ، اینقدر که نمیشه بیانش کرد...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2691ee77777eeeeee.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از تولد تارا بگم ...امسال میخواستم تولدش رو تو کلاس زبانش بگیرم چون خودش اینطور خواسته بود ولی وقتی بش گفتم تو خونه بگیریم و دوستای کلاست رو هم دعوت میکنم سریع قبول کرد و گفت &quot;دوست دارم دوستام باشن ، فرقی نمیکنه اینجا یا کلاس زبان&quot; در نتیجه برنامه ریزی تولد رو شروع کردم. امسال تولد ما کاملآ دوستانه بود و فقط مامان اکرم و مامان فاطمه از فامیل بودن.  راستش اگه خونه من بززررررررررررگگگگگگگگ بود اینقدر که همه دوستای خوبم رو بتونم دعوت کنم ، من قطعآ همه فامیلم و همه  دوستای وبلاگیم رو دعوت میکردم و یا از دیدار دوباره شون خوشحال میشدم یا بالاخره با دوستانی که هنوز نتونستم از نزدیک ببینم آشنا میشدم،.ولی بخاطر کوچیک بودن خونه این امکان رو نداشتم ، میدونم این مشکل خیلی از دوستان هست و درکم میکنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 532px; HEIGHT: 385px&quot; height=434 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2631eeee3333333.jpg&quot; width=537 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#009933&gt; یه هفته مونده به تولد، تارا پرسید &quot; مامان از دوستام کیا رو دعوت کردی؟؟  منم اسم دوستای کلاس زبانش رو گفتم(همسن خودش هستن) و بعد هم اسم دوستای وبلاگی ، و رسیدم به اسم این کوچولوهای بامزه( لاریسا، هانا، پریا، میکی ...) که حدود 2 ساله هستن، تارا با یه قیافه خاص و لحن کنایه آمیز گفت &lt;B&gt;&lt;I&gt;&quot; بچه کوچولوها رو هم دعوت کردی&lt;/I&gt;؟؟؟؟&lt;I&gt;!!!&quot;&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; یه لحن و قیافه ای گرفته بود انگار 18 ساله اس و تو جشن دوستانه اش چند تا بچه قراره بیان!!!!!!!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;کلی حال کردم با این حرفش.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 535px; HEIGHT: 389px&quot; height=348 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2627eeeeee11111111.jpg&quot; width=442 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 534px; HEIGHT: 386px&quot; height=461 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2628ee22222222222222.jpg&quot; width=530 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;تارا کیک تولدش رو سگ آبی انتخاب کرد تو برنامه &quot;رد پای آبی&quot; که انصافآ قنادی ماه بانو ، کیک رو خوشگلتر از اونی که تو آلبوم دیدیم برامون درآورده بود. ولی متاسفانه عکس از زاویه ای که بشه کیک رو خوب دید ندارم ، باید از فیلمش عکس بگیرم و براش نگهدارم. از اونجاییکه خودم کاملآ درگیر بودم نتوستم عکسا رو خودم بگیرم و از همه بچه ها و از کیک عکس ندارم. البته این تنها موردی نیست که فراموش شده!!!  بگذریم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 535px; HEIGHT: 389px&quot; height=387 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2643eee5555.jpg&quot; width=530 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#6633cc&gt;و دیگه اینکه تارا خیلی دوست داشت لباس عروسش رو بپوشه ، همونی که مامانم پارسال براش دوخته بود و با تل و کفشش بش داده بود، منم دیدم خوشش میاد قبول کردم و گفتم موقع کیک لباسش رو عوض میکنم و با لباس امسالش عکساشو میگیرم که کلآ یادم رفت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; و در نتیجه تارا با همون لباس عروس عکسا رو گرفت، اینم یه خاطره اس دیگه...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 531px; HEIGHT: 389px&quot; height=480 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2634eeee444444.jpg&quot; width=537 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه مهمونی برگزار شد، سه نفراز مهمونای عزیزمون نیومدن ، دو نفر هم که بلافاصله بعد از بریدن کیک رفتن و منو کللللللللی شرمنده کردن، مخصوصا صابره جون مامان آیین که مسیرش تا خونه ما واقعا دوره و منو خیلی خیلی شرمنده کرد. ووووووووووووو دو نفر از مهمونای عزیمون زحمت کشدن دوبار اومدن!!!!!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; البته بار اول فقط  تا دم در ، چون من خونه نبودم و رفته بودم برای خرید میوه ،بللللللللللهههههههههه لیلا جون مامان پریا و میکی کوچولو با مامانش که با هم اومده بودن  و پشت در مونده بودن!!! هنوزم یادم میفته کلی میخندم ، خدا رو شکر که خونه هامون به هم نزدیکه وگر نه این مورد هم جزو موردهای شرمندگی من قرار میگرفت!!!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 532px; HEIGHT: 389px&quot; height=408 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2654eeeee666666.jpg&quot; width=528 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بازم از همه دوستای گلم ممنونم که اومدن وما رو خوشحال کردن و ممنون از هدیه های قشنگشون...امیدوارم که خوش گذشته باشه&lt;/B&gt; &lt;B&gt;، و امیدوارم دوستای گلی که بخاطر کوچیک بودن خونه و یا دوری مسیر شانس دیدنشون رو نداشتم ، بزودی ملاقات کنم. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;و یه تولد خوشگل دیگه رو هم باید تبریک بگم...یه پسردایی دیگه هم به پسردایی های تارا اضافه شده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; صدرا جونم دنیا اومدنت مبارک&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;دوستت داریم کوچولوی عاقل&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 515px; HEIGHT: 388px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2754ee8888.jpg&quot; width=521 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوش باشید&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 15:32:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بالاخره اومدیم...</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام...واقعآ متوجه نمیشم این چه سبک وبلاگ نویسیه که ماه به ماه میام مطلب میذارم!!!!!!به هر حال هدف اصلی من ثبت خاطرات تاراست و سعی میکنم پیشرفتها و خاطراتش رو بنویسم حتی اگه دیر به دیر بیام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خب! از تارا بگم...تا پست قبل مشغول کلاس رفتنهاش بود... کلاس خلاقیت که تو خانه فرهنگ بود تموم شد و روز آخر یه جشن خیلی کوچولو داشتن ولی چون تارا اونجا رو دوست نداشت دیگه ثبت نامش نکردم. کلاس زبان ادامه داره و خیلی هم محیط اونجا رو دوست داره...پیشرفتش خوبه و حواسش به کلاس هست. آموزش  خیلی سبکه یک جلسه سه تا کلمه یا یک جمله رو آموزش میبینن و جلسه بعد تمرین جلسه قبل رو دارن که هر همراه با شعر و بازی و نقاشی هست. کتابهاشون tiny talk هست بهمراه یک کتاب super songs   که بعضی از شعرهاشو میخونن. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تارا جلسه آخر کلاس خلاقیت (تارا-پریماه-ترانه-وانیا)&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 521px; HEIGHT: 368px&quot; height=562 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2358.jpg&quot; width=663 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصمیم دارم از هفته آینده تو همون آموزشگاه زبان برای موسیقی ثبت نامش کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بش میگم تارا قراره کلاس بلز بری بعد از اون دوست داری چه سازی یاد بگیری؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوشبختانه طبق روال آموزش موسیقی جواب داد: &quot; فلوت&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;میگم وقتی بزرگ شدی و خواستی یه ساز رو انتخاب کنی کدوم رو دوست داری؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;میگه : طبل!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند وقت پیش تارا رو بردم باغ موزه که نمایش کدوی قلقله زن رو ببینه . خیلی دوست داشتم واکنشش رو در برابر یه نمایش زنده ببینم ! که بدونم ایا این کلاس رفتنها و تو جمع بودن ها  تغییری در تارا ایجاد کرده یا هنوز هم با دیدن اونها میخواد بزنه زیر گریه؟؟!!!!!!!!! و نتیجه عالی بود. اول که شروع شد تا دقایق طولانی فقط نگاه میکرد بدون هیچ حرف و هیچ حرکتی ! براش عجییب بود حرکات اون خانومها و نمایششون و وقتی نمایش به نیمه رسید گفت بریم دیگه حوصله ندارم! ولی اصرار نکرد و تا آخر دید و خیلی هم خوشش اومده بود. محیط اونجا رو هم خیلی دوست داشت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تارا در باغ موزه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 518px; HEIGHT: 394px&quot; height=503 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2372.jpg&quot; width=711 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 518px; HEIGHT: 362px&quot; height=591 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2378.jpg&quot; width=695 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک نقاشی فوق العاده از تارا...این نقاشی رو تارا کشیده...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 486px; HEIGHT: 411px&quot; height=647 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2485.jpg&quot; width=864 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی دیدم باورم نشد و فکر کردم بهنام براش طراحی کرده !!! ظاهرآ این سبک رو از بهنام یاد گرفته ، مواقعی که بهنام طرح خودرو میکشه  تارا میشینه وتماشا میکنه و نتیجه اش این طراحی شده...استخون بندی صورتش خیلی جالبه و حالت چشم و ابروش ، بینی اش رو که واقعآ نمیدونم چطور تونسته این شکلی بکشه؟؟!!  و اون خنده عجیب و دندونها! همشون فوق العاده ان...از بینی به بالاش منو یاد برادر &quot;نل&quot; میندازه!!! و جالبیش به دست و پاشه که مثل همون نقاشیهای همیشگیشهJ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو  این مدت تولد هم زیاد داشتیم...اولیش تولد لاریسای خوشگلم بود که 2 ساله شدو تولدش خیلی عالی بود و به ما در کنار دوستای گلمون خوش گذشت . عکسی که همه بچه ها توش باشن رو ندارم بهترین عکسم اینه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تارا در حال رقص، لاریسا محو تارا در حال تفکر!! و نورا جون که تارا خیلی ازش خوشش اومده بود.دانیال و آئین تو عکس نیستن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 525px; HEIGHT: 381px&quot; height=833 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2360.jpg&quot; width=1124 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بعدی تولد هانا جون که اونم 2 ساله شد وخیلی  خیلی به ما خوش گذشت و دوستای خوبمون رو ملاقات کردیم.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پانیذ- هانا- تارا- باران - باران – علی ، فقط تارا کوچولوی مامان مهشید تو عکس نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 492px; HEIGHT: 506px&quot; height=652 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2532.jpg&quot; width=503 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و در آخر ،  یکشنبه ۸ شهریور تولد بابا بهنام بود، مهمونامون دوست خوانوادگیمون بودن عمو رضا و تهمینه جون و امتیس دوست تارا که اونشب هم حسابی خوش گذشت. بهنام میدونست مهمون داریم چون کیک درست کردم و الویه و بساط شام!!فقط نمیدونست مهمونمون کیه که اونم تارا زحمتشو کشید و اطلاع داد!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; و تنها سورپریز من گیتار عمو رضا بود که سفارش کرده بودم بیارن چون بهنام عاشق شب نشینی با گیتار و دوصدائه خوندنه و اونشب بش خوش گذشت.اقا بهنام  ۳۵ ساله شدنتون مبارک ۳۵۰ ساله بشید الهی.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 529px; HEIGHT: 384px&quot; height=717 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2553.jpg&quot; width=975 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینبار زودتر میام .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 20:11:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تارا و ما + یه تولد خوشگل</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;یه موقعی قرار بود عکسای تارا رو بذارم که موهاشو کوتاه کرد و عکسایی که قبل از کوتاهی ازش انداختم(بعلت تنبلی در رفتن به آتلیه) ، که خورد به اون قضایای کذایی که هممونو از دل و دماغ انداخت! حالا چند تا از اون عکسها&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 531px; HEIGHT: 420px&quot; height=463 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1979.jpg&quot; width=500 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1926.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;خسته از عکس...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1920.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 535px; HEIGHT: 395px&quot; height=368 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1997.jpg&quot; width=620 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;و ... ممنون مامان اکرم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 529px; HEIGHT: 402px&quot; height=498 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2002.jpg&quot; width=458 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;حال تارا بهتره ، اون حالتهای ریف* لاکسش تقریبآ نصف شده ، امیدوارم تا یکماه دیگه که نوبت دکتر داره بهتر و بهتر بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;خیلی وقته از تارا ننوشتم!  خیلی چیزها دارم که بنویسم، از اینکه گاهی اینقدر منطقی و عاقلانه با موضوعی برخورد میکنه که من توقعم بالا میره و انتظار دارم همیشه همینطور باشه (مثلا مسواک زدن ، لباس عوض کردن ، حموم کردن و ..) ولی وقتی واکنش بعضی از همسن و سالهاش رو تو موارد مشابه میبینم از خودم دلخور میشم که انتظار دارم همیشه عاقلانه برخورد کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; مدیر آموزشگاهی که کلاس میبرمش وقتی نقاشیشو روانشناسی کرد معتقد بود خیلی بیشتر از سنش باهاش رفتار کردید!!این بچه تو این سن باید بیشتر خط خطی کنه!!و شکلهای ابتدایی بکشه! با پدرش باید خیلی بیشتر ارتباط برقرار کنه . خیلی بیشتر تائیدش کنید و کمی رهاش کنید،...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;نقاشی تارا که روانشناسی شده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 525px; HEIGHT: 352px&quot; height=628 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2338.jpg&quot; width=741 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اینکه چقدر این روانشناسی درست بود نمیدونم ولی خودم یه جاهاییشو حس میکنم مثل رابطه اش با بابا بهنام!!!تارا خیلی خیلی به من اعتماد داره ولی متاسفانه این حس رو به بابا بهنام نداره، همینجا اعتراف میکنم که من در بوجود اومدن این حس در تارا بی تقصیر نبودم!! البته نه از روی عمد! از اونجاییکه تارا بیشتر وقتشو با من میگذرونه و کارهایی که مربوط به اون هست رو من انجام میدم، اگر در مواردی بهنام اون کار رو انجام داده و نتونسته مثل من انجام بده ، من اشکالاتش رو بش گفتم... و تارا هم شاهد این حرفها بوده و در نظرش من هر کاری رو درستشو میدونم و انجام میدم!!(مثلا در حموم کردن ، مرتب کردن اتاق تارا، غذا دادن به تارا و ...) متاسفانه حس بدیه و مشکل ساز میشه و شده! دارم خیلی روش کار میکنم ، بیشتر با بهنام تنهاش میذارم و براش توضیح میدم که باباش هر چیزی رو میدونه و باید بش اعتماد کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 510px; HEIGHT: 380px&quot; height=773 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2290errrrrrrrrrrrrrrrrrrrr.JPG&quot; width=815 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;مهارتهای تارا: تو نقاشی کشیدن دیگه ریزه کارها رو هم در نظر میگیره ، مثلآ بالای چشم رو رنگ دیگه ای میزنه و میگه سایه زدم براش!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt; یا به دست و پاشون لاک میزنه،  خانومها رو با مژه های بلند میکشه، متنوع نقاشی میکشه مثلآ تو نقاشی بالایی(همون که روانشناسی شده) قسمت بالای صفحه یه موجود صورتی کشیده ، میگه حلزونه ، و ...(هر چند خانوم مدیر معتقد بود اینا براش زوده! ولی من حس بدی ندارم !!!) نظر شما چیه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;روزی دو تا نیمساعت با سایت uptoten.com سرگرمه و پازلهای انصافآ مشکلش رو با علاقه کامل میکنه و از بازیها و شعرهاش لذت میبره ، خودش میگرده و بازیهای جدید میاره و اگه سر در نیاره ما رو صدا میزنه تا براش توضیح بدیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;خیلی قشنگ و حرفه ای کاغذ رو برش میده ، یه بار براش با قیچی خودش یه خرس رو با برش از کاغذش جدا کردم دفعه بعد خودش داشت شکل دیگه ای رو میبرید ، سعی میکرد قیچی رو مثل من تو دستش بازی بده و جاهای ظریف شکل رو ببره .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بدنبال کارهای کلاس خلاقیت تو خونه هم با گل شکل میسازیم  ، به من بیشتر مزه میده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;، چون تارا از همون کوچولوییش خوشش نمیومد کثیف شه ، مثلآ رو شنهای ساحل پا نمیذاشت یا دوست نداشت غذا رو با دست لمس کنه و بخوره!! الانم از اینکه گلی بشه بدش میاد و اولش گریه میکنه تا کم کم عادت کنه.     &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 493px; HEIGHT: 313px&quot; height=511 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2340eeeeeeeeeee.JPG&quot; width=668 align=baseline border=0&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;و امااااااااااااااااااااااااااااااااااااا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;یه تولد خوشگل&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt; بعد از ظهر 5/5/88 &lt;STRONG&gt; &quot; مانی&quot;&lt;/STRONG&gt;  کوچولوی ما بدنیا اومد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; پسر دایی کوچولو و خوشمزه تارا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; از اینجا هم به دایی سهیل و مهناز جون تبریک میگیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; امیدوارم زندگی زیبایی رو پیش رو داشته باشه ،زندگی سراسر موفقیت و کامیابی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;تا قبل از دنیا اومدنش وقتی از تارا میپرسیدم دوسش داری میگفت&quot; نمیدونم!!باید ببینم حالا! &quot; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt;ولی از وقتی دیده میگه خیلی دوسش دارم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 523px; HEIGHT: 397px&quot; height=708 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2287ggggggggggggg.JPG&quot; width=888 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;قربون اون قیافه گرد و با نمکتتتتتتتتت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 529px; HEIGHT: 397px&quot; height=800 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_2279hhhhhhhhhhhhhh.JPG&quot; width=1038 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;بدرووووووووود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Aug 2009 08:38:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می نویسیم از تارا!!!! + پی نوشت طولانی!</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پنج هفته ای میشه از تارا چیزی ننوشتم! دقیقآ از اون روز کذایی که حس و حالمون رو برد و هنوزم ادامه داره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممنون که حال تارا رو میپرسیدین&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;...راستش بعد از چند بار دکتر رفتن  و بررسی نتیجه چند داروی مختلف که هیچکدوم هم جواب نداد به توصیه عمو بهروز و فروز جون رفتیم پیش دکتر مد نظر اونها و واقعآ عالی بود...بیشترین تاکیدش رو پرهیز غذایی بود .مصرف کاکائو، نوشابه، سس و فست فود، آجیل و میوه رو برای دو ماه ممنوع کرد...سه چهار مورد اول همون بهتر که ممنوع شد و میوه رو هم براش کمپوت میکنم و مولتی ویتامین هم مصرف میکنه...و داروی رانیتیدین هم داده که تا الان خیلی بهتر شده و مطمئن شدم که همون ر یفلاکس بوده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کلاس ژیمناستیک رو فعلآ تعطیل کردم ...در عوض تارا رو کلاس خلاقیت و زبان انگلیسی ثبت نام کردم. محیط کلاس زبانش رو هم من و هم خودش خیلی دوست داریم.مدیر آموزشگاه(که یک آموزشگاه کوچیکه و تو خیابون خودمونه) خانوم جوونیه که فوق العاده با بچه ها ارتباط خوبی داره و سیستم آموزشیشون عالیه.احتمالآ از ترم بعد کلاس خلاقیتش رو هم همینجا میارم.(آموزشگاهشون کلاسهای زبان و خلاقیت و موسیقی دارن) چند عامل که منو خیلی جذب کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-  شرط سنی نداشتند(تا قبل از این آموزشگاه هر جا میرفتم میگفتن بچه زیر 3 سال یا حتی 3 ساله با کلاس پیش نمیره، خسته میشه، از مامانش جدا نمیشه و ...و در نتیجه ثبت نام نمیشد) ولی اینجا با روی خوش و استقبال از اینکه مادرها از سن پایین به فکر پرورش کودکشون هستند ، بچه ها رو نامنویسی میکنن .(و این بخاطر جنبه مالی قضیه نیست!!)چون من الان 3 جلسه تارا رو بعنوان مهمان میبرم و این توصیه مدیر اونجاس که چون هنوز ترم جدید شروع نشده تارا بعنوان مهمان بره و با محیط آشنا بشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- بچه ها آزادند و با اونا مثل بچه برخورد میشه!!، بچه دو ساله ای که اونجا میاد نصف بیشتر وقتشو به بازی میگذرونه و مربی هم بازی کنان آموزشش میده ولی مجبورش نمیکنن دور میز بشینه حتمآ! یا  وقتی ازشون سوال میپرسه انواع و اقسام صداها از این بچه ها شنیده میشه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;و مربی و مدیر و ...نمیگن هیس! سر و صدا نکنید و ...و این عالیه. &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- جو آموزشی آزاد و مفرحی دارند. بعنوان مثال من خودم دیدم تو یکی از جلسات یکی از پسرها اصلآ حاضر نبود بشینه و کتاباشو هم از کیفش بیرون نمی آورد، مدیر آموزشگاه بردش تو کلاس خلاقیت که اونروز برنامشون سفال بود و حسابی گل بازی و آب بازی میکردن(یه حوض کوچولو داره که بچه ها توش آب پر میکنن و صفا...)آخر کلاس هم به بابای اون پسر گفت که چون امروز هیچ علاقه ای به آموزش زبان نداشت رفته کلاس سفال و جلسه بعد آموزشش رو میبینه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- اول و آخر هر کلاس با موسیقی شادی ورزش و بازی میکنن  و موقع بازی بچه های همه کلاسها میتونن بیان و شادی کنن! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- و دیگه اینکه بودن مادرها در محیط آموزشی آزاده و الزامی نیست که مادرها برن! این خودش &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;خیلی نکته مهمیه&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; چون &lt;STRONG&gt;بچه از همون ابتدا احساس نمیکنه قراره از مادرش جدا بشه&lt;/STRONG&gt; و به اون محیط علاقه مند میشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر طولانی شد داستان این آموزشگاه کوچولوی محل ما!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حرفهای تارا و کاراش و عکساش باشه برای پست بعد  که خیلی طولانی نشه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; امیدوارم همه خوش و سلامت باشید و آینده خیلی زیباتری در انتظار بچه های گلمون باشه.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;پی نوشت طولانی تر از پست!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; : لیلی عزیزم مامان آراز قهرمان که نوشته های پر از نکته و مفیدش همیشه بدردم خورده پیشنهاد داده از کلاس خلاقیت بیشتر بنویسم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستش کلاس خلاقیت برای بچه های سه تا شش سال و سنین بالاتر هم!  خیلی رایج شده و خوبیش اینه که هر جلسه کارهای متنوعی انجام میدن و برای بچه خسته کننده و یکنواخت نیست. از اونجاییکه تارا تازه داره میره و 5 جلسه تا به حال رفته من کارهایی رو که تو این مدت انجام دادن مینویسم (هر جلسه تو این مدت یکی از این فعالیتها انجام شده):&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- رنگ آمیزی با پاستل(مداد شمعی) این جلسه فقط به نقاشی میگذره ، مربی میخواد بچه ها هر چیزی که دوست دارن بکشن و آخر کلاس نقاشی بچه ها رو روانشناسی میکنه(البته بستگی داره چقدر با روانشناسی  نقاشی کودک آشنا باشه!!!!!!!) و در هر جلسه برای بچه ها خیلی مختصرو در حد خیلی ابتدایی اشکال رو توضیح میده ،( گردی،سه گوش،چهارگوش) یا خطوط&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- کار با کاغذ رنگی و قیچی : مربی از بچه ها میخواد دور تا دور یک تکه کاغذ رنگی رو با قیچی برش بدن . و بعد اشکال رنگی گردی ، سه گوش و چهار گوش( که قبلآ مامانها تو خونه آماده کردن) رو با چسب ماتیکی به دفترشون میچسبونه و از بچه ها میخواد با اونا شکل بکشن ، مثلآ با کشیدن خطوط دور گردی خورشید درست کنن، یا سه گوش بشه لباس دخترونه و گردی بشه سر و براش چشم و ابرو و ...بکشن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینم کار تارا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 535px; HEIGHT: 357px&quot; height=455 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/blog.jpg&quot; width=522 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- خمیر بازی که  اساس کارشون همون فرم دادن خمیر به شکلهای مختلفه و بعد از بهم چسبوندن اونها شکل جدیدی ایجاد میکنن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- رنگ انگشتی : مربی از بچه ها میخواد تمام صفحه کاغذ رو با رنگهای مختلف خال خالی کنن و بعد با یک تکه ابر کوچولو همه رنگها رو قاطی کنن . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- باز هم رنگ انگشتی و رنگ آمیزی روی قلک سفالی با انگشت و گاهی قلم مو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بازی و شعر و قصه هم تقریبآ هر جلسه دارن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- . برای قصه ها از پکیجهای پارچه ای استفاده میشه.مثلآ پکیج شنگول و منگول و  شنل قرمزی و کدوی قلقله زن!!!(نمیدونم چرا همشون داستانهاییه که من دوست ندارم و همیشه پایانشو برای تارا تغییر میدم !!بچه ها یه جورایی میترسن!)...که مربی سعی میکنه حیوونها رو مهربون نشون بده مثلآ خاله پیرزن کدوی قلقله زن شیر و ناز میکنه میگه بذار من برم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- شعر ها معمولآ  همراه با بپر بپر و بازیه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- مربی هر جلسه برنامه خوراکی بچه ها رو میگه مثلآ دفعه بعد همه شیر و خرما بیارن و ....که به این ترتیب بچه هایی که بد غذا !!هستند در کنار دوستاشون شاید کمی بهتر بشن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; همه اینهایی که گفتم مربوط به کلاس خلاقیت  &quot;خانه فرهنگ &quot; بود که دولتی هست  ولی از ترم بعد تارا رو میبرم آموزشگاه نزدیک خونمون که تعریفشو کردم...که آموزششون رو دقیقآ نمیدونم فقط یک جلسه که سفال بود دیدم که بچه ها تا تونستن تو حیاط کوچیک اونجا و حوضچه اون آب بازی و گل بازی کردن و کلی تخلیه روانی شدن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو جلسات بعدی اگه نکات قابل توجهی دیدم حتمآ مینویسم.تا بعد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Jul 2009 07:49:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>stand by me...</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>&lt;EM&gt;bon jovi ...&lt;/EM&gt;از وقتی یادم میاد از سالها پیش عاشق صداش و خوندن پر از احساس و هیجانش بودم ... همیشه دوست داشتم و دارم اگه فقط یک کنسرت آ*مریکایی میشد برم!!! کنسرت bonjovi باشه...حالا اندی عزیز آهنگ  stand by me رو با همراهی زیبای bonjovi اجرا کرده...برای اینروزهای این مملکت...هیجان انگیزترین قسمتش وقتیه که bonjovi فارسی میخونه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 169px; HEIGHT: 125px&quot; height=132 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/qrsnhyg.jpg&quot; width=184 align=baseline border=0&gt;         &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 153px; HEIGHT: 121px&quot; height=118 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/untitled.bmp&quot; width=156 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ممنون اندی ممنون bonjovi... چقدر زیباست این هم دلیها...هنوزم دارم لذت میبرم که یکی از اصیل ترین خواننده های آ*مریکا با اندی برای مردم ای *ران خونده...کاش قدرت وجود نداشت!! کاش همه همینقدر یکدل و صمیمی بودن!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:تا به حال در مورد هنرمندها و...نمینوشتم وبلاگ خاص خاطرات تارا بوده...شاید از حالا به بعد کمی فقط کمی گسترشش بدم برای تارا هم خوبه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نتیجه! برای مایکل خیلی متاسف شدم...اصلآ انتظار نداشتم اینقدر زود بره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;واقعآ یکی بود...از تموم کسانی که اذیتش کردن و چند سال روحی و جسمی خسته و آزرده اش کردن بیزارم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و دیگه اینکه دلم برای خسرو شکیبایی تنگ شده ...این روزا که هنرمندا برای مسائل پیش اومده بیاننیه ای امضا کرده بودند جای خسرو شکیبایی خیلی سبز بود!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 11:22:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کی اینچنین می خواستیم؟</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=content-wrapper&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;ای عاشقان ای عاشقان ، گلایه دارم از جهان &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;نامردمی از هر کران ، آتش به دلها می زند ، آتش به دلها می زند &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;همچون زمین و آسمان ، ستاره های خون چکان &lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;سنگ مصیبت هر زمان ، بر سینه ما می زند ، آتش به دلها می زند &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;دنیا به کام اهل ناز ، ما بیدلان اهل نیاز &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;این قلب خونین&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;باغ ما ، داغ شقایق داغ ما &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;ما خسته از رنگ و ریا ، با درد هر داغ آشنا &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;این آسمان را پر فروغ ، روی زمین را بی دروغ&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;خالی ز کین می خواستیم ، نیک و نوین می خواستیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;زیباترین می خواستیم ، کی اینچنین می خواستیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;روزی که قلب این جهان ، با عشق و آزادی زند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;دنیا به روی مردمان ، لبخندی از شادی زند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;ای عاشقان ای عاشقان ، از یاد ما یاد آورید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;دلدادگان دلدادگان ، با یاد ما داد آورید ، از یاد ما یاد آورید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;شادا که با یگانگی ، از بند غم رها شویم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;به رغم هر بیگانگی ، من و تو با هم ما شویم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#333333&gt;شادا به روزی اینچنین ، چون ما چنین می خواستیم ، آری همین می خواستیم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#333333&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#333333&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Jun 2009 16:29:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراموش نمیکنم!!!</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>چقدر این روزها غمگینم!! غمگین ... آشفته ...سردرگم...نگران...خسته...پر از احساس حقارت...پر از کینه...هیچوقت این روزها را فراموش نمیکنم!! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Jun 2009 12:33:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناخوشی+خوشی!!</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;واقعآ این چه احساس عجیبیه که مادر و شاید پدر هم(من پدر نیستم، پس نمیدونم!) در مقابل بچه اش داره؟؟!!این چه عشقیه؟؟!! چطور میشه که آدمی مثل من که هیچوقت از چیزی آنچنان غرق شادی نمیشد و از چیزی  به اوج غم نمیرسید!! حالا در مقابل یه خنده از ته دل این دختر به اوج خوشبختی میرسه و با کوچکترین دردش به نهایت اندوه!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگه میشه کسی رو تا این حد دوست داشت؟؟؟ مطمئنآ تجربه مادر شدن بزرگترین تجربه زندگی منه...یه تجربه کاملآ متفاوت...عشقی از نوع دیگه ... علا قه ای از جنس دیگه!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;************************************************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تقریبآ از ۳ه هفته پیش احساس میکردم تارا دائم آب دهنش رو قورت میده و حالتی مثل ترش کردن داره! تو این مدت در کنار اوقات خوشمون! ، چند باری به چند دکتر با تخصصهای مختلف کودکان ، گوارش و حلق و ...رفتیم و تمام سعیمون رو کردیم بلکه تارا بدون نیاز به عکس یا آند و سکوپی !! مشکل احتمالآ ریفلاکس *معده اش خوب بشه!  دکتر با احتمال اینکه ممکنه آلرژی باشه داروی ضد آلرژی داد که شاید اصلآ ریفلاکس نباشه و بسادگی برطرف شه ! ولی جواب نداد و شنبه قراره بریم برای عکس  از معده... حال عمومیش عالیه مثل همیشه فقط اذیت میشه وقتی دائم ترش میکنه و من با هر بار اذیت شدن اون ....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;مطب دکتر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 502px; HEIGHT: 365px&quot; height=399 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1899.jpg&quot; width=509 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوست داشتم روال زندگی بشر طوری بود که بچه ها از هر آسیبی و از هر بیماری مصون بودن!!!خوب بود اگه اینطور بود ...نه؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;کلاس ژیمناستیک&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 502px; HEIGHT: 364px&quot; height=410 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1785.jpg&quot; width=502 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگه بعد از عکس مطمئن بشم ریفلاک س هست ممکنه دکتر ژیمناستیک رو فعلآ مناسب ندونه!! عاشق کلاسش و مربیشه ، روز اول که رفتیم گفت &lt;FONT color=#ff3300&gt;&quot;مامان اینجا همه چیش بوی خوب میده، مربی ام هم خوش هیکله&quot;!!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 497px; HEIGHT: 374px&quot; height=438 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1787.jpg&quot; width=405 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خونه مامان اکرم در حال ظرف شستن!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG height=553 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1741.jpg&quot; width=407 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از یکساعت بازی مستقل صدامون زد و هنرنماییش رو نشونمون داد ،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1895.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بنظر من که فوق العاده بود، پر از ریزه کاری! عروسکهای بزرگتر رو همه رو یک طرف چیده ، دو تا قاب عکس سبز کوچولو رو بین اونها گذاشته  ، عروسکهای کوچیکتر رو داخل اون ظرف که جلوی دستشه چیده ، یه سری عروسک اینطرف هستند که گردن هر کدوم یه حلقه انداخته بعنوان گردنبند! اون وسط لگوها رو بصورت نا منظم گذاشته  و وسطش اوج خلاقیتشه!! (شکل پایین نمای نزدیک)!!شکلهای هندسی رو رو هم چیده بعد دستبنها و کشش رو بترتیب گذاشته روش بالاش هم یه ستاره آبی گذاشته که از این زاویه خوب معلوم نیست ، چرخ های لگوش رو گذاشته و روشون آدم برفی و کتی  رو گذاشته و دورتادورشون اون ماهی های دهن باز رو چیده... خیلی خوشم اومد از این ابتکاراتش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 502px; HEIGHT: 350px&quot; height=335 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1888.jpg&quot; width=296 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; دختر کوچولوی شیطون من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 496px; HEIGHT: 351px&quot; height=415 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1874.jpg&quot; width=366 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 501px; HEIGHT: 366px&quot; height=415 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1870.jpg&quot; width=366 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;پردیسان - چیتگر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 501px; HEIGHT: 376px&quot; height=428 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1844.jpg&quot; width=551 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 499px; HEIGHT: 374px&quot; height=407 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1858.jpg&quot; width=499 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;موهای تارا رو کوتاه کردیم با توافق خودش!! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; دست مامان اکرم درد نکنه مثل همیشه یه کار خوشگل تحویلمون داد... قبلش موهاشو سشوار کشید و من چند تا عکس خوشگل با موهای بلندش ازش گرفتم(بعلت تنبلی بیش از حد من وبهنام در رفتن به آتلیه آخرش خودمون تو خونه دست بکار شدیم!! تازه اونم به بهونه کوتاه کردن موهاش) بعد از کوتاهی زیاد از قیافه جدیدش خوشش نیومد ولی خونسرد برخورد کرد،( این اخلاقت مثل خودمه عزیزم!! منم یه بار تو 14 -15 سالگی موهامو که تا پایین کمرم بود به تصمیم خودم 3 سانتی زدم و اصلآ هم ناراحت نشدم!)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;  تو پست بعدی با عکسای مو بلند خوشگل و موهای جدید میام! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 10:19:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برقرار باشی و سبز...</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;آهنگ وبلاگو عوض کردم ...بسیار زیبا بود ولی غمگین بود برای وب تارا...آهنگ درخواستیمو هنوز کدشو ندارم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; بالاخره پیداش میکنم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;ولی این آهنگ زیبا رو برای تارای گلم میذارم و هر روز با شنیدنش غرق عشق میشم...شما هم لذت ببرید و عاشق تر شید...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;برقرار باشی و سبز&lt;BR&gt;گل من تازه بمون&lt;BR&gt;نفسم پیشکش تو&lt;BR&gt;جای من زنده بمون&lt;BR&gt;باغ دل بی تو خزون&lt;BR&gt;موندنی باش مهربون&lt;BR&gt;تو که از خود منی&lt;BR&gt;منو از خودت بدون&lt;BR&gt;غزل و قافیه بی تو&lt;BR&gt;همه رنگ انتظاره&lt;BR&gt;این همه شعر و ترانه&lt;BR&gt;همه بی عطر و بهاره&lt;BR&gt;موندنی باشی همیشه&lt;BR&gt;لب پاییزو نبوسی&lt;BR&gt;نشه پرپر شی عزیزم&lt;BR&gt;مهربون گلم نپوسی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 13:50:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس+ تارا</title>
<link>http://tara-2005.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;VISIBILITY: visible; MARGIN: auto; WIDTH: 460px&quot;&gt;&lt;EMBED style=&quot;WIDTH: 460px; HEIGHT: 350px&quot; name=circles align=middle src=http://flash.picturetrail.com/pflicks/3/spflick.swf width=460 height=350 type=application/x-shockwave-flash quality=&quot;high&quot; FlashVars=&quot;ql=2&amp;src1=http://pic90.picturetrail.com/VOL2350/11526753/flicks/1/7134232&quot; wmode=&quot;transparent&quot; bgcolor=&quot;#000000&quot; allowScriptAccess=&quot;sameDomain&quot;&gt;&lt;/EMBED&gt; 
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 10px; WIDTH: 460px; HEIGHT: 24px; whitespace: no-wrap&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.picturetrail.com/misc/counter.fcgi?link=%2FphotoFlick%2Fsamples%2Fpflicks%3Dshtml&amp;cID=924&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://pics.picturetrail.com/res/pflicks/pt.gif&quot; align=left border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.picturetrail.com/misc/counter.fcgi?link=%2FphotoFlick%2Fsamples%2Fpflicks%3Dshtml&amp;cID=925&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;MARGIN-LEFT: 5px&quot; src=&quot;http://pics.picturetrail.com/static/images/pt2.gif&quot; align=left border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;اینم بچه های گل و خوشگلی که تو قرار وبلاگی بودن یکی دو تا از بچه ها نیستن!!نمیدونم چرا عکس ازشون نداشتم!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; ولی از دیدن همگی بسیار خوشحال شدم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اینا هم عکسای تارای گلم تو کیش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اونجاکه اخلاق تارا دستم اومده و فهمیدم که اگه پیشاپیش راجع به موضوعی باهاش صحبت کنم حتمآ موقع مواجهه باهاش واکنش شدیدی نشون میده (مثل مهد کودک یا تولد رفتن که از قبل براش توضیح میدادم و اونم حسابی یه حالی بمون میداد!!!!) اینبار راجع به هواپیما هیچی بش نگفتم و تو فرودگاه هر چی پرسید کجا میریم؟ گفتم میریم بگردیم! با هم خوش بگذرونیم! و همین طوری به هواپیما رسیدیم و تارا هیچ واکنشی جهت مقابله نشون نداد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;اینم یه نکته اس که من در مورد تارا کشف کردم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;ساحل اسکله&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 484px; HEIGHT: 371px&quot; height=783 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1681.jpg&quot; width=937 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و پیرو همین قضیه یه اشتباه بزرگ کردم و اون اینکه قبل از سف بش گفتم داریم میریم کیش که دریا داره ساحل داره.... و بیچارگی خودمو رقم زدم!! از لحظه ای که از هواپیما اومدیم پایین بدون وقفه میگفت &quot;چرا نمیرسیم ساحل؟&quot; &quot;پس کی میرسیم ساحل؟&quot; و تو ۱ ساعتی که برسیم هتل و یه استراحت ۱۰ دقیقه ای کنیم این جمله ها همراه گریه تکرار میشد تا رسیدیم ساحل&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;رستوران کنار اسکله&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 489px; HEIGHT: 344px&quot; height=889 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1629.jpg&quot; width=1133 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز اول رفتیم ساحل مرجان و از اونجاییکه ساحلش خیلی سفید رنگه و تارا هم خیلی حساسه که پاهاش ماسه ای نشه به محض اینکه از دور ساحل رو دید گفت &quot;مامان چه ساحل تمیزیه اصلآ ماسه هاش قهوه ای نیست همش سفیده&quot;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;باغ پرندگان &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 487px; HEIGHT: 358px&quot; height=907 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1434.jpg&quot; width=1121 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 488px; HEIGHT: 359px&quot; height=807 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1394.jpg&quot; width=967 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نمایش دلفینها و گراز آبی خیلی خوشش اومد و براشون دست میزد و بلند هورا میکشید...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;عکسی از تارا در اونجا ندارم!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;هتل ارم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 487px; HEIGHT: 340px&quot; height=924 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1573.jpg&quot; width=1083 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بقیه سفر رو عالی بود...تو مرکز خرید اصلآ اذیت نشد چون هم کالسکه شو برده بودم و هم عاشق خریده فرقی نمیکنه برای خودش یا دیگری !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;بازار پردیس&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 488px; HEIGHT: 274px&quot; height=2196 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1535.jpg&quot; width=3895 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینبار تو سفرمون یه عکاس هم داشتیم!!تارای گلم از من و بابا عکس میگرفت کاملآ حرفه ای و بدن نقص&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در تمام مدت سفر تارا وقتی میخواست بریم ساحل میگفت &quot;بریم شمال&quot;!! و هنوزم که هنوزه میگه مامان چقدر خوش گذشت رفتیم هتل و بعد رفتیم شمال!!(منظورش از هتل =کیش و از شمال = ساحل) و هر چی توضیح میدم فایده نداره...بالاخره متوجه میشه جریان چی بوده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;زمین بازی بازار ونوس&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 490px; HEIGHT: 371px&quot; height=966 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1592.jpg&quot; width=1012 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 488px; HEIGHT: 339px&quot; height=1040 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://tara-2005.persiangig.com/IMG_1609.jpg&quot; width=1303 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و یک موفقیت بزرگ هم کسب کردم که اون هم در ادامه همون مواجهه شدن تارا به صورت ناگهانی با مسائل هست!! با توجه به شکست هایی که برای مهد رفتن تارا داشتم اینبار بدون هیچ مقدمه ای تارا رو بردم سر کلاس ژیمناستیک و تارا برخوردش عالی بود و عاشق کلاس شد و  من هم ثبت نام کردمش!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;حالا دخترم دو روز در هفته میره کلاس&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب و روزتون خوش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 19:56:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tara-2005&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>tara-2005</dc:creator>
<guid>http://tara-2005.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
